آریاآریا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

آریا لویی یازدهم

خاطرات اولين روزها

پسر گل ماماني روزهاي اول زندگيش همش خواب بود ولي به جاش شبا تا دلتون بخواد بيدار بود و همين باعث ميشد ماماني روزا تا ساعت يك بعداز ظهر بخوابم  . البته مامان بزرگ نازنينش هم شبا كلي بيداري مي كشيد و تا دوازده روزگي زحمت اصلي گردن مامان بزرگي بود . همه ميگفتن بايد قبل از يك و نيم ماهكي ختنه بشه و ما علي رغم ميل باطني آريا را بيست و پنج روزگي به قول دكتر اميني مسلمون كرديم . بچم اون شب خيلي اذيت شد و من تا صبح نخوابيم ، مبادا پسر گلم خونريزي داشته باشه ولي طي روزهاي بعد بهتر شد . كوچولوي مامان از همون نوزادي چيزاي قلابي را دوست نداشت و پستونكش را با نوك زبونش مينداخت بيرون ، ولي خدا را شكر شيشه خوب مي خورد و ما شبهايي كه اذيت مي...
28 شهريور 1392

آغاز چهار دست و پا راه رفتن

پسر ناز ماماني چند روزي هست كه ياد گرفته چهاردست و پا راه بره ، يعني حدود هشت ماهگي ، قبل از اين جرات نمي كرد از اتاقش بياد بيرون ولي حالا حسابي براي خودش جولان مي ده و همه خونه را مي گرده من هم خيلي خوشحالم چون حالا خودش ميتونه بياد پيشم...     ...
16 شهريور 1392

خواب ناز آریا

                                             روز اسباب كشي آريا جون خونه خاله سميه بود . قوربونش برم اينقدر بي تابي كرده بود كه عمو جلال مجبور شده بود بيارتش پيشم ... طفلي توي راه خوابش برده بود . ...
4 شهريور 1392